گفتم بعدش میریم راس میگفت که چی؟؟؟؟؟؟ اخرش که چی؟ اون همون ادمه تغییری نمیکنه و منم هم معجزه هم نمیشه پس به جاش بهتره تموم بشه حس میکنم تموم شدنش رو واقعا میگم حسش میکنم .کل زندگیم از نبودن وقت نالیدم درصورتی که اون وقت نیست که نیست منم که نمیخوام انجامش بدم اما حالا که تو رابطه ای نیستم ترجیح میدم که یه فکری برا کارای عقب افتادم بکنم ارزوهامو سرکوب نکنم و دنبالشون کنم پس بریم سراغشون که کلی ارزوهای زیادین.گمونم بلاخره دفن شده شاید پنج شنبه اخر سال براش خرما پخش کنم
برچسب:
نویسنده: پرهام قنبریپور